زندگی، نقطه سر خط
تن تو ظهر تابستون رو به یادم می یاره من نیازم تو رو هر روز دیدنه تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه من نیازم تو رو هر روز دیدنه تو مثل وسوسه ی شکار یک شاپرکی من نیازم تو رو هرروز دیدنه تو قشنگی مثل شکل هایی که ابرها می سازن من نیازم تو رو هرروز دیدنه خدایا، وعده مجازات فردا بود من امروز می سوزم! زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش انرا دوشت داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است... الان توی یک جنگلم هوا پر از مه شده بوی چوب نیمه سوخته همه جا رو گرفته نمی دونی دوچرخه سواری چه حالی میده نم نم باران... ایجا از همه چیز دورم،حتی از خود دیروزم خیلی دور. این محیط و هوا آرزوی همیشگیم بوده ،کاش میشد هیچوقت برنگردم. خداوندا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن. اگه حرفای سادم برات گرون تموم شد تو مثل من نسوختی من عمرم حرام شد آدم نمیدونه چی بگه،طرف خودش... كافر همه را به كيش خود پندارد..
رنگ چشمای تو بارون رو به یادم می یاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون رو به یادم می یاره
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی، لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پراز حادثه ای
از لبت دوست دارم شنیدنه
گل های اطلسی از دیدنه تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردنه تو با اسب بالدار می تاز ن
از لبت دوست دارم شنیدنه
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

