تبليغاتX
زندگی، نقطه سر خط


زندگی، نقطه سر خط

 
 
این آخرین تلاشمه ، واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو ، این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی ، غرور این شکسته رو
هر چی میخوای بگی بگو ، اما بهم نگو برو

مرگ دلم پایه تو اه ، اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم ، کافیه با ما سر کنی
این دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد
 
 
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

تولدم مبارک!

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

تن تو ظهر تابستون رو به یادم می یاره
رنگ چشمای تو بارون رو به یادم می یاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندون رو به یادم می یاره

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی، لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه

من نیازم تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو مثل وسوسه ی شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثل یک قصه پراز حادثه ای

من نیازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

تو قشنگی مثل شکل هایی که ابرها می سازن
گل های اطلسی از دیدنه تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی
برای بردنه تو با اسب بالدار می تاز ن

من نیازم تو رو هرروز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

خدایا، وعده مجازات فردا بود

من امروز می سوزم!

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

 

زندگی منشوری است در حرکت دوار ،

منشوری که پرتو پر شکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش انرا دوشت داشتنی،

خیال انگیز و پرشور ساخته است...

 

 

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

پاییز یعنی چیزی شبیه من.............

 

 

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

الان توی یک جنگلم هوا پر از مه شده

بوی چوب نیمه سوخته همه جا رو گرفته

نمی دونی دوچرخه سواری چه حالی میده

نم نم باران...

ایجا از همه چیز دورم،حتی از خود دیروزم

خیلی دور.

این محیط و هوا آرزوی همیشگیم بوده ،کاش میشد هیچوقت برنگردم.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

خداوندا

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

اگه حرفای سادم برات گرون تموم شد

تو مثل من نسوختی من عمرم حرام شد

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388| ساعت | توسط حسین| |

 

آدم نمیدونه چی بگه،طرف خودش...

كافر همه را به كيش خود پندارد..

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388| ساعت | توسط حسین| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست